تبلیغات
معلم روستا - هرهفته یك خاطره
بچه هایم از اول محرم در سر صف هرروز سه نفر نوحه میخوانند وبقیه سینه میزنند.
وای كه چه شور واشتیاقی وچه استعدادهای!!!!!!!!!!!!!!
اجرتان با علی اصغر امام حسین(ع)عزیزان دانش اموزم...




مادری كه برای گرفتن پرونده های بچه هایش جهت انتقال به مدرسه دیگر آمده بود،وقتی ازش درخواست كارت شناسایی جهت تحویل پرونده ها كردم سرو صدا راه انداخت كه قصدم اذیت كردن اوست وبا دلیل ومدرك به ایشان ثابت كردم كه چنین منظوری ندارم و وی رفت تا فردا جهت گرفتن پرونده های بچه هایش بیاید...
فردا كارنامه ی یكی ازبچه ها رو كه میخوالستم ثبت دفتر كنم متوجه شدم اسم مادرش با كارت ملی این خانم همخوانی ندارد ووقتی به ایشان گفتم؛ گفت پسر شوهرم است از خانم اولش كه من خودم بزرگش میكنم با این یكی بچه ام.
گفتم مادرجان طبق قانون من نمیتوانم این پرونده رو تحویل شما یدهم چون اسم تحویل گیرنده كه مادر است با اسم مادر دانش اموز همخوانی ندارد...

اینجا بود كه شروع بع دادوبیداد وفریاد كرد ومدام میگفت كه من قصد اذیت كردن اورا دارم.هرچه من وهمكارانم به او توضیح میدادیم كه قانونی نیست تحویل پرونده به وی؛ قبول نمیكرد...
پرونده دیگر كه بچه ی خودش بود در دفتر ثبت كردم وتحویلش دادم وبه ایشان فهماندم كه قصدم اذیت نیست بلكه اجرای قانون است...
انگاه متوجه شد وقبول كرد كه همسرش جهت تحویل گرفتن پرونده ی اولی به مدرسه مراجعه كند...




طبقه بندی: هرهفته یک خاطره، مدرسه ما،
برچسب ها: عزاداری ماه محرم، تحویل پرونده،

تاریخ : جمعه 23 آبان 1393 | 11:48 ب.ظ | نویسنده : علی اکبر خاموشی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.