تبلیغات
معلم روستا - مطالب درشهر
ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ پرسید : به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ؟
ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ ، ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ. ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ. ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ پوست ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ … ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻟﻮﮐﺲ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ ، سپس ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ و ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ زیبا ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ … حال ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ؟
ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ !!!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ ، ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ… ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﺎ انسانها نیز این چنین است !


شب سردی بود پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدند.
 شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت. پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه.
 رفت نزدیک تر چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود با خودش گفت: چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه. میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش. هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدند.
 برق خوشحالی توی چشماش دوید دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت.

 چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان مادر جان ! پیرزن ایستاد برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت: اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه موز و پرتغال و انار. پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر، من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردنم! اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر ! زن منتظر جواب پیرزن نموند میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد.
پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش.دوباره گرمش شده بود با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه پیر شی ! خیر بیبینی این شب چله مادر!

یـــــــــــــــــاحــــــــق معلـــــــــــم روستـــــــــــــــــا



طبقه بندی: درشهر، دانستنیها،
برچسب ها: پیرزن ومیوه های پلاسیده، انسانیت، ظاهر، انسان زیبا، حقیقت،

تاریخ : پنجشنبه 28 فروردین 1393 | 09:30 ق.ظ | نویسنده : علی اکبر خاموشی | نظرات
امروز منتظر جنازه یکی از خویشان؛مجبور شدم دوسه ساعتی در خواجه ربیع مشهد به انتظار بنشینم.شلوغ بود و پر ازدحام.مردمی که در اولین روز سال به زیارت اهل قبور امده بودند.ودر این میان خانمهایی که ارامگاه وزیارت اهل قبور را با سالن مد وزیبایی اشتباه گرفته بودند و چه تاسف بار بود دیدن این صحنه ها در شهر افتاب؛مشهد مقدس پایتخت معنوی ایران.
برآن شدم به همین بهانه پستی رو که از مدتها پیش آماده داشتم؛امروز برایتان بگذارم.باشد که هشداری باشد برای خواهران و دختران نازکتر و لطیف تر از برگ گلم در سرزمین اسلامی ایران:

دخترم با توسخن می گویم!

گوش کن با توسخن می گویم!

زندگی در نگهم گلزاریست،وتو با قامت چون نیلوفر،شاخه ی پر گل این گلزاری!

من در اندام تو یک خرمن گل می بینم:گل گیسو ،گل لب،گل لبخندی شاد،گل فردایی سپید،گل دنیای بزرگ.

چشمت ایینه ی فردای من است.

توهمان خُرد نهالی که چنین بالیدی وچنین سبزوبرومند شدی،همچو یک غنچه ی لبخند شدی....

بهتر از قند شدی....

هان!در اندیشه ی گل چینان باش!

کَس بفردای گل باغ نمی اندیشد.

فکر یک امروزند...

انکه گِردهمه گلهای هوس می چرخدتا یکی لحظه به چنگ اوردت وتو راپَرپَر وپژمرده کند.

چشم خودرا کن باز.

خویش را مفت مباز.

گُل چو پژمرده شود،

جا ندارد در باغ ونگیرند سراغ...

دخترم گوهر من،گوهرم دختر من،

دل به لبخند حرامی مسپار،

دُزدرا دوست مدار...

آری ای دختر من،ای سراپا الماس،از حرامی بهراس!

قیمت خود مشکن.

قدرخود را بشناس،قدر خودرا بشناس!

                                    «از مهدی سهیلی»

                                                          چادرم تاج بهشتی است که بر سر دارم
                                                           یادگاری است که از حضرت مادر دارم
                                                           تیرها بر دل دشمن زده با هر تارش
                                                           من محال است که آن را ز سرم بردارم..

                                                 یا حق      معلم روستا




طبقه بندی: درشهر، توصیه های دوستانه، قطعه ادبی، شعر،
برچسب ها: دخترگوهر، الماس، حرامی، آرامگاه خواجه ربیع، زیارت اهل قبور،

تاریخ : جمعه 1 فروردین 1393 | 08:30 ب.ظ | نویسنده : علی اکبر خاموشی | نظرات
طرح زوج و فرد خودروها در هسته مرکزی و خیابانهای منتهی به حرم مطهر شهر مشهد از امروز25/12/92شروع شد. 
پلاکهای زوج در روزهای زوج و پلاکهای فرد درروزهای فرد حق تردد در هسته مرکزی شهر را دارند.
تخلف ازین قانون منجر به جریمه میشود.



درگذشت حاج محمد کاوه پدر بزرگوار شهید حاج محمود کاوه از سرداران سپاه اسلام در جنگ تحمیلی امروز 25/12/92


بارش برف زیبای زمستانی که بوی بهاررو میداد در شهر بهشت؛نوید بخش بهاری زیبا و طرب انگیز را باخود بهمراه داشت.




واینم تبریک بهار به زبان آذری تقدیم به همه اذری زبانان محترم ایران اسلامی

nastaran
سه شنبه 27 اسفند 92 20:56
بایرام یئلى چارداخلارى ییخاندا
نوْروز گوْلى ، قارچیچکى ، چیخاندا
آغ بولوتلار کؤینکلرین سیخاندا
بیزدن ده بیر یاد ائلییه ن ساغ اوْلسون
دردلریمیز قوْى دیّکلسین ، داغ اوْلسون

ترجمه


چون چارتاق را فِکنَد باد نوبهار

نوروزگُلى و قارچیچگى گردد آشکار
بفشارد ابر پیرهن خود به مَرغزار
از ما هر آنکه یاد کند بى گزند باد
گو :‌ درد ما چو کوه بزرگ و بلند باد

با تشکر از خانم نسترن





طبقه بندی: درشهر، دانستنیها،
برچسب ها: طرح زوج وفرد کردن خودروها؛بارش برف؛درگذشت پدر شهیدکاوه،

تاریخ : یکشنبه 25 اسفند 1392 | 06:11 ب.ظ | نویسنده : علی اکبر خاموشی | نظرات
امروز خدانعمتش را به شهر بهشت هدیه داد.
برف زمستانی شروع به باریدن کرد و با خود لطف و مهربانی خدارا اورد تا نویدبخش یک بهاری سرسبز و دلپذیرباشد.
خدایاتورا به خاطر همه نعمتهای داده و نداده ات شکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر.


واینم از سفره هفت سین مدرسه ما که هرسینش نویدبخش روزهای زیبای بهار است







معنی سین های سفره هفت سین نوروزایرانی

اولین سین سنجد

سنجد نماد سنجیده عمل کردن است . سنجد را براین باور بر سفره میگذارند که هرکس با خویشتن عهدکند که درآغاز سال هرکاری را سنجیده انجام دهد . سنجد نشانه گرایش به عقل است . احترام به تفکر و ترویج و خردمندی . اولین چیزی که خداوند آفرید عقل بود پس عقلانیت را ارج مینهیم و خردمندی را بزرگ .

دومین سین سیب
دومین سینی که برسفره مینهند سیب است که نماد سلامتی میباشد .

سومین سین سبزه
سبزه پس از سنجد و سیب بر سفره گذاشته میشود که نشانه خرّمی وشادابی وخوش اخلاقی است . سبزی با خود شادابی نیکویی و زندگی را بهمراه می آورد . من با خویشتن عهد میکنم که دراین سال شاد و خوش خلق وخوش اخلاق باشم . رنگ سبز ارتعاش افکار ما را موزون نگه میدارد و به ما آرامش میدهد .

چهارمین سین سمنو
سمنو مظهر صبر و مقاومت وعضو عدالت و قدرت است .

پنجمین سین سیر
سیر به نشانه دست نگه داشتن از تجاوز به سفره هفت سین راه یافته تا پای را از گلیم خویش بیرون ننهیم . سیر نماد مناعت طبع است یعنی انسان باید همواره با قناعت برجهان بنگرد که انسان قانع از نفس کریحش برتر از انسان قانع به دارندگی ثروت است . پس سیر که نشانه قناعت و یادآور امتناع از تجاوز است را برسرسفره مینهیم تا انسانی عاقل سالم شاداب قوی و قانع باشیم . سیر چشمی و چشم سیری از بزرگترین صفات انسان برتر میباشد .

ششمین سین سرکه
سرکه نماد پذیرش ناملایمات و نماد رضا و تسلیم است . واقف براین نکته هستیم که زندگی پیوسته توام با رنج و مشقت و زحمت است و هیچ انسان متعهد و بامسئولیتی نیست که بدون دغدغه بتواند به زندگی ادامه دهد . خداوند زمین وآسمان و انسان را آسوده و بی غم نیافرید و سرکه گویای نکته ایست از تسلیم دربرابر رخدادهای ناگوار زندگی .

و هفتمین سین سماق

آخرین سین سفره هفت سین سماق است . سماق نماد صبر و بردباری و تحمل دیگران است . صبر به انسان میاموزد که درگذر زندگی خستگی را بایدخسته کند وکام را بیابد .


فلسفه گذاشتن ماهی قرمز بر سفره هفت سین چیست؟

ماهی ‌قرمز نماد برج «حوت» یا «برج ماهی» در « گاهشماری شمسی بُرجی» است که سال ها در ایران رواج داشت. در برخی ار کتاب‌های ایران باستان مثل کتاب پهلوی «بندهش» نام پهلوی این برج‌های دوازه‌گانه آمده و نام برج دوازدهم سال «ماهی» یا «دو‌ماهی» نوشته شده است. در فرهنگ ایران «ماهی قرمز» به عنوان نشانه‌ای از «برج حوت» بر روی بسیاری از آثار برجامانده از دوره‌های مختلف تاریخی مثل دوره ساسانی در ارتباط با نوروز و سال نو دیده می‌شود. ایرانیان ماهی را هنگام حلول سال نو بر سر سفره هفت‌‌سین می گذارند تا سال از «برج حوت» به «برج حمل» تحویل شود. البته نمونه قرمز رنگ این ماهی در چند دهه اخیر به خاطر اصلاح‌نژاد فراوان شده و به نشانه مهر، پیروزی، شادی، سرزندگی و برکت معنا می‌یابد.





طبقه بندی: درشهر، هرهفته یک خاطره، مدرسه ما،
برچسب ها: بارش برف؛نعمت خدا، سفره هفت سین،

تاریخ : یکشنبه 25 اسفند 1392 | 03:14 ب.ظ | نویسنده : علی اکبر خاموشی | نظرات

بعضی ها مثل باران اند؛زلال و شفاف.می بارند و برکت را به همه می بخشند. بعضی ها چون درخت اند؛ساکت و صبور،ایستا و بخشنده،سایه گستر و پربار. برایشان فرقی ندارد آن که در سایه ی شان پناه می گیرد؛رؤیاهایش سپید است یا خاکستری.

بعضی ها؛ آسمان شان از ستاره سر شار است و دامن دامن ستاره می بخشند به پنجره های خاموش که روشنی، رسم دیرینه شان است...بوی عید می اید،بوی تحولی دوباره، بوی تازگی.

و چه بسیارند آنانی که کریمانه می بخشند هر چه دارند؛حتی حاضرند خاطرات کودکی شان را با تو قسمت کنند؛یا دوچرخه ای که داشتند،کیف مدرسه و مدادهای تراشیده و نتراشیده را.

حاضرند با تو قسمت کنند بادبادکی را که به هوا میرود...

چهاردهم اسفند هر سال،بعضی ها عاشق ترند،رویا های شان آبی تر می شود و دستانشان از عطر بخشش،سرشار.

خوب می دانند وقتی در نی نی چشمان کودکی تنها،«نداشتن»منتشر شود چه قدر بغض آلود است!خوب می دانند کودکانی که هر شب خواب ستاره و سرپناه می بینند چه قدر از داشتن حجم نیلی یک تکه از آسمان پولک نشان خوشحال می شوند.

در چهاردهم اسفند تقویم به استقبال بهار نیامده میرود و شب بوها و اطلسی هایش را می ریزد به دامان لحظه ها.                                              

چه عطری پیچیده در طول لحظه لحظه ی این روزها!!

عروسک ها می خندند و لباس های نو دیگر رویا نیستند و کفش ها پیاده می روند تا بی نهایت شادمانی.

راستی!

پیراهن سپید زمستان هم پر از گل مهربانی است و در خیال برفی کوچه ها کودکی با کفش های نو راه میرود.

زمین،از این همه مهربانی گرم می شود.

یاحق معلم روستا




طبقه بندی: درشهر، قطعه ادبی،
برچسب ها: جشن عاطفه ها؛چهاردهم اسفند،

تاریخ : پنجشنبه 15 اسفند 1392 | 11:37 ق.ظ | نویسنده : علی اکبر خاموشی | پیام مهربانی
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2