تبلیغات
معلم روستا - مطالب ابر خاطره

امسال بزنم به تخته خیلی كارها تو مدرسه مون تا حالا انجام شده كه از مدارس همجوار یك سروگردن بالاتر شده
بقول حامد زمانی؛میشمرم گزینه هارو
1-یكی از كلاسهامونو دیتا نصب كردیم كه بقیه كلاسها بنوبت ازش استفاده میكنند وتحولی عظیم بوجود اوردیم در بین مدارس همجوار روستایی
2- یادتونه سال گذشته از دزدیهای خرد وكلانی میگفتم كه توسط برادران زحمتكش سارق انجام میشد ودوسه میلیونی در اون عالم بی پولی بهمون خسارت وارد كردند؟
امسال از همون روزهای اول ماه مهر دوربینهای مداربسته رو نصب كردیم وشكر خدا دست این برادران گرامی تا حالا كوتاه شده از مدرسه ما
3- یكی دیگه از كلاسهامونو هوشمند كردیمازونایی كه با قلم هوشمند مینویسند وازین چیزا دیگه
4- برای اولین باریك آزمون علمی استاندارد در مدرسه مون طراحی كردیم بین پایه های چهارم وپنجم وششم (توسط معاون آموزشی)وكاملا استاندارد هم به اجرا دراومد حتی معلمهای كلاسها رو هم با هم عوض كردیم«گزارشات وعكس وتفضیلاتشو هم فرستادیم اداره مون كه یعنی ماهم میتونیم»
5- برای اولین بار از تاریخ تاسیس مدرسه مون(سال73)یك تیم فوتبال با ابتدایی ترین امكانات وحتی بدون مربی رسمی ورزشی (یكی از معلمها مربی گری این تیم رو بعهده گرفت بدون هیچ چشم داشتی وقرارداد سفید)به مسابقات فوتسال منطقه اعزام كردیم كه در مصاف با تیمهای قدر دیگر مدارس تونست به مقام چهارمی این دوره دست پیدا كنهوعجیب تر اینكه كاپ اخلاق این دوره از مسابقات را هم از آن خود كرد(آخه سرپرست این تیم معاون آموزشی بود)
6- قراره برای اولین بار یك كلاس تقویت بنیه علمی تشكیل بدیم در درس ریاضی واز ابتكاراتمون اینكه سه نفر معلم این كلاس رو در 10جلسه آموزش دهند
7- برای اولین بار دونفر از دانش آموزانم در آزمون استعدادهای درخشان ثبت نام كرده اندلطفا برا موفقیتشون دعا كنین

8- دزدگیر مدرسه رو که قبلا دکوری بود فعالش کردیم و هفته ای یه بار صداشو در میاریم که اهالی روستا بشنون صدای نازنینش رو وبه دزدهای گرامی گوش به گوش برسانند 
خب دیگه فعلا بسه اینهمه كارهای ریز ودرشت به اطلاعتون رسوندم
عكسهاش كو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باور كنین یه عالمه عكس ومستندات دارم ولی تو كامپیوتر مدرسه مونه

 خواهش میكنم مواظب خودتون باشین و اگه نظر بذارین به خودمون امیدوار میشیم كه اینهمه كار كردیم در یك مدرسه محروم روستایی كه به بركت وجود خانه های مهر به شهری تغییر اسم داده

«یــــــــــا حـــــــــــق معلــــــــــــــــم روستـــــــــــا»



طبقه بندی: هرهفته یک خاطره، مدرسه ما،
برچسب ها: خاطره، مدرسه ما،

تاریخ : جمعه 8 اسفند 1393 | 08:07 ب.ظ | نویسنده : علی اکبر خاموشی | تشویقی
سه شنبه انتخابات انجمن اولیا و مربیان رو برای سال جاری برگزار كردیم
از اولیا خواستم كه كاندیدا شوندوجند نفری رو هم كه سابقه علمی و فعالیت بالایی داشتند؛ دعوتشون كردم كه نامزد  انتخابات شوند.كه یكی از انها  خانمی لیسانسیه بود وپسرش در كلاس سوم بود ودوسال پیش هم عضو انجمن بود؛وقتی به جایگاه امد گفت:اقای خاموشی كار خوبی نكردین منو دعوت كردین!!!
گفتم چرا خانم بهترین گزینه؛شمایید كه از سواد علمی بالایی برخوردارین...
گفت:اما امسال ما دوتا باید همیشه با هم جنگ ودعوا داشته باشیم!!!!!!!!!
گفتم:جنگ و دعوا چرا؟؟؟؟ما برای خدمت اینجاییم نه برای جنگیدن!!!!!
هنگام معرفی كاندیداهادر حالیكه به سمت من می امد،گفت:اولین جنگ رو میخوام شروع كنم!!!!!!!!!و میكروفون رو از من گرفت وضمن معرفی خودش؛روبه مدیر مدرسه كه جدید به این سمت انتخاب شده ،كرد وگفت:آقای....ما هیچ سالی درین مدرسه قبولی در مدارس نمونه دولتی وتیزهوشان نداشته ایم امسال شما همت كنین...
مدیر هم كه اولین سال خدمت درین مدرسه را شروع كرده سری به نشانه تایید تكان داد...
اما من گفتم :كه خانم ... ما درطی پنج سال گذشته قبولی در مدارس نمونه دولتی رو داشته ایم وحیف است كه زحمت همكاران مرا زیر سوال ببرید!!!!!!!!
گفت:پس چرا من ندیده ام؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
با تعجب گفتم: اخر شما بچه تان كه در نوبت اول است وما درین نوبت چندین نفر رو در مدارس نمونه دولتی داشته ایم وبرایش چند نمونه مثال زدم از اهالی همین روستا كه در نمونه دولتی تحصیل كرده اند وایشان.....
در پایان جلسه هم در حالیكه هنوز شمارش ارا تمام نشده بود وتوسط اعضا انجمن سال گذشته وتعدادی همكارانم ادامه داشت به دفتر مدرسه رفته وپیش مدیر زبان به اعتراض وشكایت باز كرده و از كمبودها و اخلاق معلمین اقا گفته وگفته وگفته....
حالا من متحیر مانده ام كه ایااز دید این خانم دارای سطح سواد علمی بالا، واقعا انجمن باید در كنار اولیا مدرسه باشد یا در مقابل اولیا مدرسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!




طبقه بندی: هرهفته یک خاطره، مدرسه ما،
برچسب ها: خاطره، انجمن اولیا ومربیان،

تاریخ : پنجشنبه 17 مهر 1393 | 12:26 ب.ظ | نویسنده : علی اکبر خاموشی | نظرات

موضوعات وزمان ونام مجری برگزارکننده جلسات شورای معمین را تومهرماه نوشتیم وزدیم داخل دفترآموزشگاه،سرموقع جلسات رابایکی دوروز اینور واونوربرگزاروصورتجلسات آنرابه اداره ارسال میکردیم. 

دیروز به یکی از همکاران که نوبتش بود گفتم برای اجرای جلسه در روز دوشنبه اماده باشه تا جلسه فروردین رو برگزار کنیم.

ایشان که وبلاگ نویس است و مدرکش از همه مابالاتر،گفت:من به یک روز وقت نمیکنم مطلب تهیه کنم  وچرازودتر به من اطلاع ندادین؟!

گفتمش: همکار گرامی ؛من از مهرما بهتون گفتم که فروردین اجرای جلسه با شماست

امروز که خواستیم جلسه روبرگزار کنیم،همکار مجری گفت:من نرسیدم مطلب آماده کنم چون شما به من وقت ندادین.ووقتی تابلو رو نشونش دادم وگفتم از مهر میدونستی که فروردین اجرا باشماست وشما باید مطلب رو اماده میداشتین با توجه به اینکه با رایانه هم همیشه سروکاردارین.

گفت :آقای معاون چرا شما به من اینقدر گیر میدین؟

وجالب اینکه وقتی همکاران دیگر گفتند خودمان مطلب اماده کردیم و جلسه رو اداره میکنیم؛ایشان گفتند:پس من در جلسه این ماه شورای معلمین شرکت نمیکنم که باخواهش والتماس ایشان حاضرشد در جلسه شرکت کندوجالبتر اینکه جلسات ماهانه شورای معلمین را وقت تلف کردن بیخودی میدانست

شماهم با ایشون هم عقیده هستین؟

 

 




طبقه بندی: هرهفته یک خاطره، مدرسه ما،
برچسب ها: خاطره، هرهفته یک خاطره،

تاریخ : دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 | 06:35 ب.ظ | نویسنده : علی اکبر خاموشی | نظرات
امروز رییس مجتمع مان زنگ زده تا خدمتگزارمان را که تازه دوماه از امدنش به مدرسه ما میگذره و با امدنش ما یه مقدار طعم تمیزی و بهداشت رو گرفتیم بعد از دوسال گردو خاک و خرابیهای ناشی از مقاوم سازی؛هفته ای دو روز بفرستیمش به مرکز مجتمع که خودش یک سرایدار خدمتگزار داره وعلاوه براون خدمتگزار مدرسه دیگه هم هفته ای دو روز اونجاست...
واز من معاون و پیشکسوت مجتمع هرچه اصرار که اقا بیا یه خورده بفکر ما باش و این اقا رو از ما نگیر یا لااقل هفته ای یک روز بیاد. از مدیر محترم هم اصرار که الا و بلا هفته ای دوروز...
شما چی فکر میکنین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com

                             


دیگر پست امروز هرهفته یک خاطره اختصاص داره به بازی دانش آموزانم در زنگهای تفریح؛که تصاویر خود گویاترند:

 

 



طبقه بندی: هرهفته یک خاطره، مدرسه ما،
برچسب ها: خاطره، بازیهای دبستانی، خدمتگزارمدرسه،

تاریخ : دوشنبه 19 اسفند 1392 | 08:15 ب.ظ | نویسنده : علی اکبر خاموشی | نظرات
دوهفته پیش موقع مراسم صبحگاهی یکی از دانش آموزانم که لکنت زبان داشت اظهار تمایل کرد که قران صبحگاهی را بخواند و چون میترسیدم لکنتش باعث شود مورد تمسخر بچه ها قرار بگیرد بالاجبار قبول کردم و چقدر صریح و روان قران را خواند و روزهای بعددیدم زنگ های تفریح مشغول حفظ کردن قران است و امروز که باهاش صحبت کردم بدون لکنت و روان جوابمو می داد. واینه یکی دیگه از معجزات قرآن...
فواصل فاطمیة للمیلاد والإستشهاد متجدد
کوچولوترین دانش اموز مدرسه رو گذاشتم مامور صف کلاس ششمی ها باشه و صف هاشونو مرتب کنه و چقدر هم خوب اینکار رو انجام میدهخسته نباشی مرد کوچک من

  



طبقه بندی: هرهفته یک خاطره، مدرسه ما،
برچسب ها: خاطره، لکنت زبان، معجزه قران،

تاریخ : سه شنبه 13 اسفند 1392 | 10:03 ب.ظ | نویسنده : علی اکبر خاموشی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2