تبلیغات
معلم روستا - مطالب ابر مدرسه ما

153نفرند...بچه پسر... دوره دوم ابتدایی....

شیطون و پرانرژی....

دوست داشتنی و مهربان....

مهاجر افغانی وایرانی مخلوط....

عاشقانه دوست میدارند و مثل گل لطیف....

با هم دعوا میکنند... اما زنگ تفریح بعدی دست در گردن همدیگر...

دروغ میگویند .... اما راستگویی را بهتر میدانند و به سادگی به خطایشان اعتراف میکنند

معلمانشان را دوست دارند... همچون مریدی مراد خویشتن خویش را...

هنرمند وباذوقند...نقاشی... مقاله... شعر وسرود...مداحی و مولودی خوانی...

همیشه لبخند به چهره دارند...وغمی اگر دردل دارند... در چهره شان نمایان هم...

به سادگی اب خوردن می بخشند... و گذشت پیش انها شرمنده می شود...

دوست دارند در کارهای مدرسه کمک حال من معاون باشند... واگر خسته شوند بدون هیچ خجالتی  جایشان را به دیگری میبخشند....

به عشق و سلامتی مادرشان صدای صلواتشان گوش اسمان را کر میکنند...

به هنگام صبحگاه قران را با صوت زیبایی تلاوت میکنند که روح را جلا میبخشند...

با فریاد آمینشان  بهنگام خواندن دعای صبحگاهی؛خدارا به روستای قرقی وبه دبستان جهادگران فرا میخوانند...

صلوات خاصه امام رضا(ع)را که میخوانند دست راست به روی سینه و روبه حرم مولا... با تمام وجودشان... انگار که میخواهند به گوش اقایشان برسدصدای زیارتشان...

دعای فرج را که همخوانی میکنند حضور اقا مهدی صاحب الزمان (عج)را در بینشان حس میکنی...

در مولودی بانوی دوعالم فاطمه ی کبری؛زهرای اطهر؛دستان کوچکشان را با تمام قوا بهم میزنند وعشق خودرا به بی بی  در لبخند پرمهرشان....

با اهنگ دانش اموز مولودی خوان همراه میشوند به چه زیبایی....

هنگامی که از دعای پربرکت مادر داستانی را برایشان بازگو میکردم.... اشتیاقی وصف ناشدنی در چهره هایشان هویدا بود....

بسلامتی مادرانی که سایه ی پر مهرشان را بر سرشان حس میکنند....

برای شفای مادرانی که مریضند....

برای امرزش روح مادرانی که دیگر نیستند وبه دیدار معبود رفته اند...

برای باز گشت مادرانی که ترکشان کرده اند(طلاق)به اغوش خانواده شان....

صدای صلواتشان تا اوج خدا رفت امروز صبح....

و من بار دیگر به داشتن چنین فرزندانی احساس غرور کردم و این را به همه گفتم... بارها وبارها....

پس حق دارم که بگویم مدرسه ی من ومدرسه ی ما شاید تکه ای از بهشت باشد....

و ما آدم  بزرگها چه خوش بوَدکه از چشم بچه هایمان... همه ی دانش اموزانمان.... به دنیا نگاه کنیم....

انگاه احساس خواهیم کرد و احساس میکنیم که دنیای بچه ها چه دنیای شیرینیست....

شاید که یادبگیریم اسان بخشیدن را....

شاید که یادبگیریم دنیای بی کینه وبدون حُب و بُغض را....

شاید که یاد بگیریم گذشت وفداکاری را....

شاید که یاد بگیریم دوست داشتن را....

شاید که یاد بگیریم مهربانی را....

شاید که یاد بگیریم لبخند دنیایمان را شیرین میکند...

شاید که یاد بگیریم میتوان رضای خدارا در خدمت به بچه های محروم روستایی هم حس کرد.

شاید که یاد بگیریم دل کوچیکشان میشکند اگر دستشان را رد کنیم بهنگام بخشیدن حتی دانه ای گردو یا بادام یا مشتی نخود وکشمش و یا حتی تکه ای از کیک صبحانه شان...

شاید که یاد بگیریم دنیا زیباست و با کینه وعداوت ودشمنی وتهمت وافترا و دروغ و ناراستی و.... نباید الوده اش کرد...

شاید که یاد بگیریم....

شاید که یاد بگیریم....

 شاید که یاد بگیریم....


                                                یاحق معلم روستا





طبقه بندی: هرهفته یک خاطره، مدرسه ما،
برچسب ها: دانش اموزان من، مدرسه ما، اینگونه باشیم،

تاریخ : شنبه 22 فروردین 1394 | 07:35 ب.ظ | نویسنده : علی اکبر خاموشی | لبخند

امسال بزنم به تخته خیلی كارها تو مدرسه مون تا حالا انجام شده كه از مدارس همجوار یك سروگردن بالاتر شده
بقول حامد زمانی؛میشمرم گزینه هارو
1-یكی از كلاسهامونو دیتا نصب كردیم كه بقیه كلاسها بنوبت ازش استفاده میكنند وتحولی عظیم بوجود اوردیم در بین مدارس همجوار روستایی
2- یادتونه سال گذشته از دزدیهای خرد وكلانی میگفتم كه توسط برادران زحمتكش سارق انجام میشد ودوسه میلیونی در اون عالم بی پولی بهمون خسارت وارد كردند؟
امسال از همون روزهای اول ماه مهر دوربینهای مداربسته رو نصب كردیم وشكر خدا دست این برادران گرامی تا حالا كوتاه شده از مدرسه ما
3- یكی دیگه از كلاسهامونو هوشمند كردیمازونایی كه با قلم هوشمند مینویسند وازین چیزا دیگه
4- برای اولین باریك آزمون علمی استاندارد در مدرسه مون طراحی كردیم بین پایه های چهارم وپنجم وششم (توسط معاون آموزشی)وكاملا استاندارد هم به اجرا دراومد حتی معلمهای كلاسها رو هم با هم عوض كردیم«گزارشات وعكس وتفضیلاتشو هم فرستادیم اداره مون كه یعنی ماهم میتونیم»
5- برای اولین بار از تاریخ تاسیس مدرسه مون(سال73)یك تیم فوتبال با ابتدایی ترین امكانات وحتی بدون مربی رسمی ورزشی (یكی از معلمها مربی گری این تیم رو بعهده گرفت بدون هیچ چشم داشتی وقرارداد سفید)به مسابقات فوتسال منطقه اعزام كردیم كه در مصاف با تیمهای قدر دیگر مدارس تونست به مقام چهارمی این دوره دست پیدا كنهوعجیب تر اینكه كاپ اخلاق این دوره از مسابقات را هم از آن خود كرد(آخه سرپرست این تیم معاون آموزشی بود)
6- قراره برای اولین بار یك كلاس تقویت بنیه علمی تشكیل بدیم در درس ریاضی واز ابتكاراتمون اینكه سه نفر معلم این كلاس رو در 10جلسه آموزش دهند
7- برای اولین بار دونفر از دانش آموزانم در آزمون استعدادهای درخشان ثبت نام كرده اندلطفا برا موفقیتشون دعا كنین

8- دزدگیر مدرسه رو که قبلا دکوری بود فعالش کردیم و هفته ای یه بار صداشو در میاریم که اهالی روستا بشنون صدای نازنینش رو وبه دزدهای گرامی گوش به گوش برسانند 
خب دیگه فعلا بسه اینهمه كارهای ریز ودرشت به اطلاعتون رسوندم
عكسهاش كو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باور كنین یه عالمه عكس ومستندات دارم ولی تو كامپیوتر مدرسه مونه

 خواهش میكنم مواظب خودتون باشین و اگه نظر بذارین به خودمون امیدوار میشیم كه اینهمه كار كردیم در یك مدرسه محروم روستایی كه به بركت وجود خانه های مهر به شهری تغییر اسم داده

«یــــــــــا حـــــــــــق معلــــــــــــــــم روستـــــــــــا»



طبقه بندی: هرهفته یک خاطره، مدرسه ما،
برچسب ها: خاطره، مدرسه ما،

تاریخ : جمعه 8 اسفند 1393 | 08:07 ب.ظ | نویسنده : علی اکبر خاموشی | تشویقی
«عیـــــــــدی یادت نره»
خدمتگذاری حدود یکی دو ماهه به مدرسه مون اختصاص یافته و خدا وکیلی از وقتی اومده تمیزی و بهداشت هم به مدرسه مون اومده ودست به اچار هم هست و تموم خرابیهارو خودش درست می کنه.
ولی هنوز چون شماره پرسنلیش از تهران نیومده در نتیجه بهش حقوق هم نمیدن و بنده خدا با ماشینی که داره نصف روز مسافرکشی میکنه و ورزگار می گذرونه.
با خانم معاون اون شیفت صحبت کردم و جریان عدم حقوق گرفتن خدمتگزار رو بهش گفتم و اینکه دم عیدی دستش خالیه و نگذاریم شرمنده زن و بچه هاش بشه و با همدیگه با معلمها صحبت کنیم و با مشارکت اونا مبلغی رو بعنوان عیدی براش فراهم کنیم و بهش بدیم تا اگر خریدی داره انجام بده.
من با معلمهام صحبت کردم و همه مبلغ توافقی رو با رضایت خاطر پرداختند ووقتی از خانم معاون خواستم که دریافتیشو از معلمها بده تا بدهم به خدمتگزار؛گفت خانم معلمها گفتند که اون اقا مثل ما رسمیه و حقوق بگیر دلیلی نداره ما بهش کمک کنیم و حتی یکی از اقا معلمها که تو نوبت خانمها هم درس داره بهشون جریان عدم حقوق گرفتن خدمتگزار رو گفته  ولی انگار فایده نداشته ...
ومن مبلغ جمع اوری شده از اقایون رو بهش دادم و اون با خجالت تمام اونو قبول کرد ومن به این می اندیشیدم که:
مگر ما به دانش اموزانمان اموزش نمی دهیم:
بنی ادم اعضای یک پیکرند
که در افرینش زیک گوهرند
چو عضوی بدرد اورد روزگار
دگر عضو هارا نماند قرار
**************************** یا مگر آموزش نمیدهیم به شاگردانمان که:
چوایستاده ای دست افتاده گیر
هرگز نخورد اب زمینی که بلند است
*************************** یا مگر اموزش نمیدهیم به دانش اموزانمان درس گذشت و ایثار و کمک به همنوع و سبقت در انجام کارهای خیر را«فاستبقوالخیرات» پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟





طبقه بندی: مدرسه ما،
برچسب ها: کمک همنوع، عیدی، مدرسه ما،

تاریخ : چهارشنبه 7 اسفند 1392 | 09:12 ب.ظ | نویسنده : علی اکبر خاموشی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.